با تو ستاره می شوم...

همیشه از نگاه تو با تو عبور می کنم
از اینکه عاشق توام حس غرور می کنم
دوباره با سلام تو تازه تازه می شوم
با نفس ساده تو غرق ترانه می شوم

با تو ستاره می شوم ,با تو ستاره می شوم

از سایه های ملتهب همیشه می گریختم
با رفتن تو هر نفس بغض دوباره می شوم
ناجی شام شوکران با دل عاشقم بمان
به حرمت حضور تو چون تو یگانه می شوم

با تو ستاره می شوم ,با تو ستاره می شوم

 

ترانه مکرم

  
نویسنده : سجاد غضنفري نيا ; ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٧ اردیبهشت ،۱۳۸٦


روز سعدی...

دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی‌بینم
دلی بی غم کجا جویم که در عالم نمی‌بینم

دمی با همدمی خرم ز جانم بر نمی‌آید
دمم با جان برآید چون که یک همدم نمی‌بینم

مرا رازیست اندر دل به خون دیده پرورده
ولیکن با که گویم راز چون محرم نمی‌بینم

قناعت می‌کنم با درد چون درمان نمی‌یابم
تحمل می‌کنم با زخم چون مرهم نمی‌بینم

خوشا و خرّما آن دل که هست از عشق بیگانه
که من تا آشنا گشتم دل خرم نمی‌بینم

نم چشم آبروی من ببرد از بس که می‌گریم
چرا گریم کز آن حاصل برون از نم نمی‌بینم

کنون دم درکش ای سعدی که کار از دست بیرون شد
به امید دمی با دوست وآن دم هم نمی‌بینم

 

استاد سخن سعدی

  
نویسنده : سجاد غضنفري نيا ; ساعت ۳:۳٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ اردیبهشت ،۱۳۸٦