دفتر جديدي مي خواهم
براي جاي اشكهايم!
اين دفعه هنري تر و البته كمي سخت تر براي تو تا بفهمي!
روان نويسم ضد آب است
ولي كاغذ كاهي!
جوهر دلش مي خواهد در جريان باشد
و اين اشك من است كه هم به من هم به او كمك مي كند!
اما من مي خواهم در سكون باشم
جايي در كنار تو
يا حداقل جايي كه بتوان تو را چشم در چشم ديد
و از لذت غش كرد و خوابيد
و اين سوال هميشگي ذهن من نيست
كه ديگر سوال من نيست
كه چرا و چگونه؟!
اين بار همه ي درهايي كه شايد قرار بود ببندم باز كرده ام
تا كمي هواي تازه بخورم
و لبهايم را بمكم
و يك آه
و يك اشك
و تكرار آن
3 تا 4 دفعه كه تكرار شد
صفحه ي بعد!
وقتي از آقاي Д راجع به زندگيش مي پرسي و نق مي زنه
وقتي بهش مي گي كه آيا چيزايي هست و اين سوالت يه استفهام انكاريه و اون انكار مي كنه
در حالي كه رفتارش نشون مي ده هست!
وقتي خانوم ф فكر مي كنه كه مي تونه اون چيزي نشون بده كه نيست
و همين خانوم خيلي حرفارو مي زنه كه به ساعت نكشيده نغزش مي كنه
و همين خانوم چيزهايي از خودش نشون مي ده كه آدم شاخ در مياره
وقتي خانوم ¥ معلوم نيست چه مي كنه و چه كارس!
معلوم نيست هدفش چيه و ...
معلوم نيست مي خواد يا نمي خواد
و يا شايد
وقتي همين خانوم مي خواد كه همه ي اون چيزها نامعلوم بمونن!
وقتي آقاي ψ گنده مي زنه اما كند
احساساتي نشون ميده اما فقط نشون مي ده
و همين آقا يه پرنده اس كه از اين شاخه به اون شاخه ميپره
يا يه درخت كه مي ذاره پرنده هايي بيان رو شاخه هاش بشينن و برن!
وقتي خانوم ξ كه بيش از حد مي ظيفه!
خيلي جالب و ساده تا جاي خالي اي مي بينه به شكلي مضحك خودش رو توي اون جا ميده!
و صحنه هاي قديمي دوباره تكرار مي شن!
همه ي اين وقتيها همين الآنن!
