امشب در سر شوری دارم...

 

 

و من در اين شب كه به اوج رسيده ام

با بالهاي شكسته ي خود

و دستان پرمهر تو

حضور لبهايي را بر گونه هايم اجر مي نهم

كه دنياي مرا به خود بسته كرده اند

 

و تو اي تمام آنچه دل فرياد زدست

مرا در اين شب بي دلي و سكوتم جدا ز خود مدان

كه مرا به يك باره از خود جدا كردي و به خود آوردي

 

و زخمهاي بال من است كه شهادت مي دهد!

 

 

  
نویسنده : سجاد غضنفري نيا ; ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢ شهریور ،۱۳۸٥


 

دريا ببين آسمان هم تكرار بغض من و توست

بارون بي وقفه امشب آوار بغض من و توست

 

دريا بيا در هواي يه عشق تازه بشينيم

عاشق شدن رو دوباره از چشم بارون ببينيم

 

دريا كمك كن ببارم بر ساحل خشك فردا

كولي پر غصه ام كه لبريزم از بغض فردا

 

عمريست اين مرغ غمگين تو شهر شب خونه داره

آيا صداي حقيرم مجنون رو يادت مياره

 

در كثرت گريه گم شد آواز سرد جدايي

شبگرد عاشق صدا زد ليلاي خوبم كجايي؟

هر واژه ي آبي تو روحي به شعرم دميده

آواز دلواپسيم رو هر آشنايي شنيده

 

 

  
نویسنده : سجاد غضنفري نيا ; ساعت ٥:٥٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ امرداد ،۱۳۸٥