سر درد....
تا به حال به اين حس نرسيده بودم
عجب حس غريبی!
تا به حال با اينجا نذسيده بودم که من تا اين حد قابليت عروسک شدن را دارم
و آنها هم تا اين حد عروسک گردانی می دانند
تا به حال اين همه گيج نبودم!
خدا کند که اثر سر درد و ترامادول های پشت سر هم باشد
وگرنه بايد تمام امتحاناتم را گندتر بزنم
وبه فکر اين بيفتم که چطور می شود يک مسير را تغيير داد!؟!
ای خدا!
شما را به خالقتان همه بفهميد و سريع رو پوشانی کنيد
نگذاريد من بيشتر بو ببرم!
سرم درد می کند!

شما که سواد داری
ليسانس داری
روزنامه خونی
با بزرگون می شينی
حرف می زنی
همه چی می دونی
بگو از چيه که من دلم گرفته؟
بگو ماله چيه من غصه ام گرفته؟
شما که حرفت بروست کارت درسته
قلبتون جای خداست صافه و شسته
بگو از چيه که من دلم گرفته؟
بگو ماله چيه من غصه ام گرفته؟

او را مي پرستم ولي تو را نه
چون او سينه هاي گرد و لبهاي قلمبه دارد
و تو هيچكدام را نداري!
-اين قسمت را يواش مي نويسم تا تو نخواني!
اينها همه بهانه اند
تو پرسنيدني نيستي
و او هست! –

او را مي پرستم ولي تو را نه
چون او سينه هاي گرد و لبهاي قلمبه دارد
و تو هيچكدام را نداري!
-اين قسمت را يواش مي نويسم تا تو نخواني!
اينها همه بهانه اند
تو پرسنيدني نيستي
و او هست! –
