يازده...

دیگران شاید فراموشت کنند

اما من تسخیر شده ام با شبه زیبای تو

جعبه ای برایت می فرستم

پر از شمعدانی

پر از مرواریدهای تابناک

بر خود بیاویز با زنبق ها، شمعدانی ها و شکوفه های نارنج

 

به چمنزازهای بهاری رفتم

تا بنفشه بیاورم

چنان سرمست شدم به یاد تو که شبم سراسر آنجا گذشت

نشسته ام در خانه

در اتاقی

نگاه خیره ام بر جای خالی توست

  
نویسنده : سجاد غضنفري نيا ; ساعت ٢:۱٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٤ فروردین ،۱۳۸٦


ده...

بارون
می زنه روی گونه هام
می باره روی شونه هام
بارون...
وای از این گذر دورون

بارون
میاره برام یاد تو
گرمی خاطراتتو
بارون...
وای از این گذر دورون

صد تا بهار گذشت

هی روزگار گذشت

شبای تار گذشت

صبح غمبار گذشت

اما این قلب من...

لحظه ای از تو... یار نگذشت

برف سفید دیدیم

مار و خورشید دیدیم

لرزش بید دیدیم

موی سپید دیدیم

اما از میوه ی باغچه ی عاشقی نچیدیم

من پشت شیشه با چشمای بارونی

منتظر میمونم تنها تو می دونی

خونه بی تو شده زندون خاطره

یاد تو می باره از پشت پنجره

ای تو بهار من

ای تو دلدار من

بی تو خرون شده آخر کار من

طی شده عمر من پشت این پنجره

بغض ابرای دل ریخته تو حنجره

 

 به یاد تو ...

  
نویسنده : سجاد غضنفري نيا ; ساعت ٢:٥٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۳ فروردین ،۱۳۸٦


نه...

دارم از چشات می خونم

باورش سخته هنوزم

تو نباشی توی شعرام

من دیگه از کی بخونم

 

دست تو توی دست من بود

نمی دونم کی تو رو از من گرفت

نمی دونم که کدوم نگاه شوم

قصه ی جدایی رو برام نوشت

 

حالا که می خوام بمونی

شعر رفتن رو می خونی

قلب من عاشق ترینه

این رو از چشمام می خونی

 

 

  
نویسنده : سجاد غضنفري نيا ; ساعت ٥:٥٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢ فروردین ،۱۳۸٦


هشت...

نذار باور کنم تنهای تنهام

نمی خوام با کسی جز تو باشم

می خوام از خوابی که لحظه اش یه ساله

برای دیدن روی تو پاشم

 

اگه تو باشی و دنیا نباشه

می شه با تو همه دنیا رو حس کرد

همه دنیا بیاد و تو نباشی

دلم دق می کنه با این همه درد

 

تموم زندگیمو زیر و رو کن

که بی تو دلخوشیهام هم گناه

خودت باش و من و دیوونگیهام

فقط با تو دل من رو به راهه

 

بذار باور کنم این رو که با عشق

حقیقت می شه تو افسانه باشه

می شه افسانه ها رو زندگی کرد

اگه حق با من دیوونه باشه

  
نویسنده : سجاد غضنفري نيا ; ساعت ۸:٥۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱ فروردین ،۱۳۸٦


هفت...

هرگاه که تو نیستی...

خاطراتت به فریادم می رسند....

آه ای نازنین! من بی تو فریادم!

آه ای نازنین...

برای تو....

  
نویسنده : سجاد غضنفري نيا ; ساعت ٥:٠٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ اسفند ،۱۳۸٥


شش...

مکن از برم جدایی، مرو از کنارم امشب
که نمی‌شکیبد از تو دل بی‌قرارم امشب

ز طرب نماند باقی، که مرا تو هم وثاقی
چو لب تو گشت ساقی نکند خمارم امشب

چه زنی صلای رفتن؟چو نماند پای رفتن
چه کنی هوای رفتن؟ که نمیگذارم امشب

به رخم چو بر گشادی در وعدها که دادی
نه شگفت اگر به شادی نفسی برآرم امشب

چو شدم وصال روزی، به توقعم چه سوزی؟
چه شود که بر فروزی دل سوکوارم امشب؟

گل بخت شد شکفته، که شوم چو بخت خفته
که تو داده‌ای نهفته بر خویش بارم امشب

اگر از هزار دستم، بکشند خوار و پستم
چو یکی همی پرستم، چه غم از هزارم امشب

دگر آرزو نجویم، پی آرزو نپویم
همه از تو شکر گویم، که تویی شکارم امشب

دل اوحدی تو داری، چو نمی‌دهی بیاری
نکنم به ترک زاری، که ز عشق زارم امشب

  
نویسنده : سجاد غضنفري نيا ; ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ اسفند ،۱۳۸٥


پنج...

...

ندونستم نرسیده تو شروع قصه می ری

آرزوی زندگی رو می ری و ازم می گیری

ندونستم که رسیدن یه بهونست باسه رفتن

باسه پرپرشدن تو

باسه ویرون شدن من

بی تو قریب غربتم

آماده ی شکستنم

با من بمون، بمون، بمون

با من که عاشقت منم

 

 

  
نویسنده : سجاد غضنفري نيا ; ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ اسفند ،۱۳۸٥


چهار...

اين صبح، اين نسيم، اين سفره‌ي مُهيا شده‌ي سبز، اين من و اين تو، همه شاهدند
که چگونه دست و دل به هم گره خوردند ... يکي شدند و يگانه.
تو از آن سو آمدي و او از سوي ما آمد، آمدي و آمديم.
اول فقط يک دلْ‌دل بود. يک هواي نشستن و گفتن.
يک بوي دلتنگ و سرشار از خواستن. يک هنوز باهمِ ساده.
رفتيم و نشستيم، خوانديم و گريستيم.
بعد يکصدا شديم. هم‌آواز و هم‌بُغض و هم‌گريه، همنَفس براي باز تا هميشه با هم بودن.
براي يک قدم‌زدن رفيقانه، براي يک سلام نگفته، براي يک خلوتِ دل‌ْ‌خاص، براي يک دلِ سير گريه کردن ...
براي همسفر هميشه‌ي عشق ... باران!
باري اي عشق، اکنون و اينجا، هواي هميشه‌ات را نمي‌خواهم
... نشاني خانه‌ات کجاست؟!

 

  
نویسنده : سجاد غضنفري نيا ; ساعت ٤:٥٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ اسفند ،۱۳۸٥