از کی بپرسم؟...

۱۳ عدد نحسيست

چشمان تو خواب آلودند

من...

تو...

چرا مرگ و خواب آلودگی بهم شبيهند؟!

شايد بخاطر اينکه تفاوت های آنها تنها ۱۳تاست!

تو در يک پرواز شبانه چشمانت را خواب آلوده کردی

و من چشمانم بهت زده و خيس شاهد بود که فرق ستم تو با ستمی که از خودم و ديگران می کشم چيست!

من عاشق شدم! هزاران بار و شايد هم يکبار و شايد هم فقط برای يک تجربه!

هرچه باشد دوست دارم سالهاو سالها به تو نگاه کنم... خيره به چشمان تو!

 

- اصلا خوب نمی نويسم! چون فقط می نويسم و فقط وقتی می نويسم که حالم بد است و در تمام اين زمانها آن آغوش يادم می آيد-

 

  
نویسنده : سجاد غضنفري نيا ; ساعت ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ اردیبهشت ،۱۳۸٥


نديدی؟!...

 

همیشه و انعکاسهای همیشه

شیوع پچ پچه ها و تماسهای همیشه

دلی شکنجه شد و شکسته به گو شه ای افتاد

دوباره سینه به سینه هراسهای همیشه

ندیدی؟! یکی هم در این محله!

همینک شبیه سازی مرگ و قیاسهای همیشه

چه سوژه ای!چه نگاهی! حس زاویه داری!

و خلق یک اثر و اقتباسهای همیشه

کسی به تسلیتم یک دقیقه هم لال نشد

چقدر بی کسم

ای سر شناسهای همیشه

نهاده ام یکی سنگ بر مزار نبوغم

به پاس آن همه لوح و سپاسهای همیشه

 

  
نویسنده : سجاد غضنفري نيا ; ساعت ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳۱ فروردین ،۱۳۸٥


شنبه

 

شنبه ها تنها به کو می روم

ساز دهنی می زند زنی در بازگشتن

و مرد خسته ای چهچه

من در تپه سرخی شعر می گويم و هرگاه که گلهای زرد بزرگ شده باشد می چينم

و به دخترک انگليسی هديه می دهم

و او تشکر می کند... تشکری با ابهام و تعجب

 

  
نویسنده : سجاد غضنفري نيا ; ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ فروردین ،۱۳۸٥