از کی بپرسم؟...
۱۳ عدد نحسيست
چشمان تو خواب آلودند
من...
تو...
چرا مرگ و خواب آلودگی بهم شبيهند؟!
شايد بخاطر اينکه تفاوت های آنها تنها ۱۳تاست!
تو در يک پرواز شبانه چشمانت را خواب آلوده کردی
و من چشمانم بهت زده و خيس شاهد بود که فرق ستم تو با ستمی که از خودم و ديگران می کشم چيست!
من عاشق شدم! هزاران بار و شايد هم يکبار و شايد هم فقط برای يک تجربه!
هرچه باشد دوست دارم سالهاو سالها به تو نگاه کنم... خيره به چشمان تو!
- اصلا خوب نمی نويسم! چون فقط می نويسم و فقط وقتی می نويسم که حالم بد است و در تمام اين زمانها آن آغوش يادم می آيد-
نديدی؟!...
.jpg)
همیشه و انعکاسهای همیشه
شیوع پچ پچه ها و تماسهای همیشه
دلی شکنجه شد و شکسته به گو شه ای افتاد
دوباره سینه به سینه هراسهای همیشه
ندیدی؟! یکی هم در این محله!
همینک شبیه سازی مرگ و قیاسهای همیشه
چه سوژه ای!چه نگاهی! حس زاویه داری!
و خلق یک اثر و اقتباسهای همیشه
کسی به تسلیتم یک دقیقه هم لال نشد
چقدر بی کسم
ای سر شناسهای همیشه
نهاده ام یکی سنگ بر مزار نبوغم
به پاس آن همه لوح و سپاسهای همیشه
شنبه
شنبه ها تنها به کو می روم
ساز دهنی می زند زنی در بازگشتن
و مرد خسته ای چهچه
من در تپه سرخی شعر می گويم و هرگاه که گلهای زرد بزرگ شده باشد می چينم
و به دخترک انگليسی هديه می دهم
و او تشکر می کند... تشکری با ابهام و تعجب
