I am a Bypolar-DM

 

  
نویسنده : سجاد غضنفري نيا ; ساعت ٩:٥٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳ شهریور ،۱۳۸٤


سهم ما اين بود....

 

همه شب  نالم چو ني كه غمي دارم

دل و جان بردي اما نشدي يارم

با ما بودي

بي ما رفتي

چو بوي گل به كجا رفتي؟

تنها ماندم

تنها رفتي

 

بر خانه

بر زمين

بر آسمان

بر باد رود فريادم

دور از يارم

خون مي بارم

 

فتادم از پا به ناتواني

اسير عشقت چنان كه داني

رهايي ازغم نمي توانم

تو چاره اي كن كه مي تواني

گر ز دل برآرم آهي

 

آتش از دلم خيزد چون ستاره

از مژگانم اشك آتشين ريزد

نه حريفي تا با او غم دل گويم

نه اميدي در خاطر كه تو را جويم

 

اي شادي جان

سرو روان كز برما رفتي

از محفل ما چو دل ما سوي كجا رفتي؟

تنها بودم

تنها ماندم

تنها رفتي

 

به كجايي غم گسار من؟

فغان دل من بشنو و بازآي

بازآي

از صبا حكايتي ز روزگار من بشنو و بازآي

بازآي

 

سوي رهي چون روشني از ديده ي ما رفتي

با قافله ي باد صبا رفتي

تنها بودم

تنها ماندم

تنها رفتي..........

 

 

به ياد مصباح

 

  
نویسنده : سجاد غضنفري نيا ; ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳ شهریور ،۱۳۸٤


 

 

.....Gonna Sleep

 

  
نویسنده : سجاد غضنفري نيا ; ساعت ٩:٥٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳٠ امرداد ،۱۳۸٤


هر کی ميگه تابستون ميشه راحت می شيم.... خالی بنده!

 

سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت

سرها در گريبان است

كسي سر بر نيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را

نگه جز پيش پا را ديد ، نتواند

كه ره تاريك و لغزان است

وگر دست محبت سوي كسي يازي

به اكراه آورد دست از بغل بيرون

كه سرما سخت سوزان است

نفس ، كز گرمگاه سينه مي آيد برون ، ابري شود تاريك

چو ديدار ايستد در پيش چشمانت

نفس كاين است ، پس ديگر چه داري چشم

ز چشم دوستان دور يا نزديك ؟

مسيحاي جوانمرد من ! اي ترساي پير پيرهن چركين

هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آي

دمت گرم و سرت خوش باد

سلامم را تو پاسخ گوي ، در بگشاي

منم من ، ميهمان هر شبت ، لولي وش مغموم

منم من ، سنگ تيپاخورده ي رنجور

منم ، دشنام پست آفرينش ، نغمه ي ناجور

نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بيرنگ بيرنگم

بيا بگشاي در ، بگشاي ، دلتنگم

حريفا ! ميزبانا ! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج مي لرزد

تگرگي نيست ، مرگي نيست

صدايي گر شنيدي ، صحبت سرما و دندان است

من امشب آمدستم وام بگزارم

حسابت را كنار جام بگذارم

چه مي گويي كه بيگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟

فريبت مي دهد ، بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست

حريفا ! گوش سرما برده است اين ، يادگار سيلي سرد زمستان است

و قنديل سپهر تنگ ميدان ، مرده يا زنده

به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود ، پنهان است

حريفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز يكسان است

سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت

هوا دلگير ، درها بسته ، سرها در گريبان ، دستها پنهان

نفسها ابر ، دلها خسته و غمگين

درختان اسكلتهاي بلور آجين

زمين دلمرده ، سقف آسمان كوتاه

غبار آلوده مهر و ماه

زمستان است

 

تقديم به يه پايه ی اساسی برای خوندن يه سری شر و ور!

مهسا ط. و.

 

  
نویسنده : سجاد غضنفري نيا ; ساعت ٩:٥۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳٠ امرداد ،۱۳۸٤


داستان خرسهای پاندا.......

به روايت ساکسيفونيستی فرانسوی که يک دوست دختر در فرانکفورت دارد

در ميان تاريكي مرد آهسته براي خودش ساكسيفون مي زند و گاه برق ساكسيفون در تاريكي ديده مي شود. تلفن زنگ مي زند . مرد از نواختن دست مي كشد تا پيغام را گوش كند

-سلام، منم كريستان..... بازم نيستي؟ ببين تو مي توني 27ام 28 ام تو نانسي بزني؟ دوهفتهي ديگه مي شه..... اگه آزادي فوري بهم زنگ بزن.... بعدش هم يه چيز ديگه دارم برات! وايسا برم تقويمو بيارم.... يه هفته ي كامل آخر سپتامبر.... ولي دوباره درباره اش باهات حرف مي زنم.... فعلا نانسي هستم. مي دونم كه قراره 15ام بياي ليون. اما من پونزدهم هم نانسيم، ليون نيستم. گوش كن.... من دوباره باهات تماس مي گيرم. ببينم اگه شبش مياي خونه چه جوري مي تونم كليد رو بهت برسونم؟ بعدش مي خوام بدونم چند روز ليون مي موني و اگه مي خواي همديگرو ببينيم لااقل يه شب بيام با تو باشم.... خب چي گفتم؟. فردا جمعه است و من صبح خونه ام سعي كنيم به هم زنگ بزنيم.... اميدوارم كه حالت خيلي خوب باشه. مي بوسمت! خداحافظ ميشل!

 

شب دوم

 

در سايه روشن پس از يك معاشقه ي طولاني پشت به پشت هم روي زمين نشسته اند و سرهايشان را به هم تكيه داده اند. زن انگور مي خورد. مرد سيگاري خاموش بر لب و فندكي در دست دارد. زن حرف را شروع مي كند

 

- بگو آ

- آ

-مهربونتر

- آ

- آهسته تر

- آ

- من يه آي لطيفتر مي خوام

- آ

با صداي بلندتر اما لطيف

- آ

- يه جو.ري كه انگار مي خواي بهم بگي دوستم داري

- آ

- يه جوري كه مي خواي بگي هيچ وقت فراموشم نمي كني

- آ

- يه جوري كه انگار مي خواي بهم بگي خوشگلم

- آ

- يه جوري كه انگار مي خواي اعتراف كني كه خيلي خري

- آ

- يه جوري كه انگار مي خواي بگي كه مي خواي برام بميري

- آ

- يه جوري كه انگار مي خواي بهم بگي بمون

- آ

- يه جوري كه مي خواي بهم بگي لباساتو در آر

- آ

- يه جوري كه انگار مي خواي ازم بپرسي كه چرا دير اومدم

- آ

- مثل اينكه مي خواي بگي سلام

- آ

- مثل اينكه مي خواي بگي خدافظ

- آ

- مثل اينكه مي خواي ازم كه يه چيزي برات بيارم

- آ

- مثل اينكه مي خواي بگي خوشبختم

- آ

- مثل اينكه مي خواي قول بدي كه خرم مي شي

- آ

- يه جوري كه مي خواي قول بدي كه خوشبختم مي كني

- آ

- مثل اينكه بخواي بهم بگي ديگه هيچ وقت نمي خواي منو ببيني

- آ

- نه... اين جوري نه!

- آآآآآآ.......

- ببين اگه به حرفم گو.ش نكني ديگه باهات بازي نمي كنما!

-- آ......

-  پس بگو آ، يه جوري كه انگار مي خواي بهم بگي ديگه هيچ وقت نمي خواي من رو ببيني

- آ........

- آهان، حالا خوب شد. خلاا بگو آ يه جوري كه انگار مي خواي بهم بگي كه بدون من خيلي بد خوابيدي، كه فقط خواب منو ديدي، و صبح خسته و كوفته بيدار شدي بدون اينكه هيچ ميلي به زندگي داشته باشي

-آ...

- آهان. بگو آ انگار كه مي خواي يه چيزي مهم بهم بگي

- آ

- انگار كه بخواي بهم بگي كه ديگه ازت نخوام كه بگي آ

- آ

- انگار كه مي خواي بگي كه فقط با آ حرف زدن خيلي عاليه

- آ

- ازم بخواه كه بگم آ

- آ

- ازم بخواه كه يه آي لطيف بگم

- آ

- ازم بخواه كه آهسته يه آي لطيف بگم

- آ

- ازم بپرس كه همون قدر كه دوستم داري دوستت دارم؟

- آ؟

- بهم بگو كه دارم ديوونت مي كنم

- آ

- و اينكه حوصلت سر رفته

- آ

- خب من قهوه مي خوام!؟

-  آ!؟

- معلومه كه مي خوام

مرد بلند مي شود و دو فنجان قهوه مي ريزد و مي پرسد

- آ:؟
- آره.... يه قند كوچولو، مرسي!

مرد پاكت سيگارش را به سوي زن مي گيرد و  مي پرسد

- آ؟
- نه خودم دارم

زن پاكت سيگارش را در مي آورد. مرد فندكش را به سوي زن مي گيرد و مي پرسد

- آ؟

- فعلا نه مرسي!
- آ؟
- نمي دونم.... شايد..... ترجيح ميدم امشب خونه غذا بخوريم

- آ

- باشه. ولي آخه سسش رو خونه داريم

- پس بريم بيرون

- آ

- پس همين جا بمونيم

-آ....

- بيا اينجا

- آ....

- تو چشام نگاه كن

- آ

- تو دلت يه آ بگو

-...........

- همربون تر

-.........

بلند تر و واضح تر كه من بتونم بگيرمش

-.....

- حالا يه آ تو دلت بگو انگار مي خواي بگي كه دوستم داري

-.........

- حالا يه آ تو دلت بگو انگار كه مي خواي بگي هيچ وقت فراموشم نمي كني

- .........

- يه آ تو دلت بگو انگار مي خواي بگي كه خوشگلم

-..........

- حالا مي خوام يه چيزي ازت بپرسم و اگه حاضري كه تو دلت بهم جواب بدي يه آ تو دلت بگو!

-......

-خب! آ؟

-.........

- .......

-.......

 چند دقيقه اي حرفهاي همديگر را از چشمانم هم مي خوانند و همديگر را در آغوش مي گيرند . شب است. نواي ساكسيفون بعد از نواي بوسه هاي عاشقانه به گوش مي رسد.

 

  

  
نویسنده : سجاد غضنفري نيا ; ساعت ٩:٤٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳٠ امرداد ،۱۳۸٤