همايش عشاق

من خسته شدم از اين همه
من نمی خواهم بخوانم اين همه
من حال و حوصله ی ميان ترم ها را ندارم ولی......
آنها عاشق من اند
من دلم می خواهد به دانشگاه بروم تا ديگر دلستری ننوشم و سيگاری نکشم
تا بروم و بجای آن دو کار دختران زيبا روی را ببوسم
بوسه ی من بر گونه هاشان
آنها عاشق آن اند
من هم حتی می خواهم به دنبال گربه ها بگردم آنها را دنبال کنم و اگر پايم نپيچيد پا بر دمشان بگذارم و برای عذر خواهی تکه ای از ژامبونم را به آنها بدهم
آنها عاشق ژامبون اند
خدا خر را شناخته بود ...... اما در شناخت من شک داشت
برای همين تو را آفريد
من عاشق توام
-کف پايم بو می دهد... آری اما تا پايان اين سطر هم آن بو را تحمل کن! و دل به شنها بسپار-
يادت مياد؟
هوا هواي جنوب
صدا صداي يار
دل دل عاشق
نفس نفس باد صبا
كوه كوههاي سر به فلك كشيده اي كه از بلندي آنها مي توان پريد و مرد
آب آب حيات ساغر شده به دست و نام تو
چشم چشم چپ مست تو كه به آهي بسته است و دمي
لب لب لعل تو كه سياه مست است دل هر ناظر بيدل
خنده خنده هاي دلرباي تو كه چيزي ندارم از ديدن و شنيدن آنها
واي كه با اين همه كنار هم چه كند اين دل بيچاره ي سر مست؟
تو خود بگو... تو خود چاره كن ديووانگي ما را
تو خود اين بار زخمه بر دل ريش ما بزن و پرده ها را بدر
"من درد مشتركم مرا فرياد كن
درخت با جنگل سخن مي گويد، علف با صحرا، ستاره با كهكشان
و من با تو
در خلوت روشن با تو گريستم براي خاطر زندگان
و در گورستان تاريك با تو خوانده ام زيبا ترين سرودها را
زيرا كه مردگان امسال عاشق ترين بندگان بودند
دستت را به من بده
زيرا كه من ريشه هاي تو را دريافته ام
زيرا كه صداي من با صداي تو آشناست"
تو
از ياد نمي برم هرگز تو را
و عشق زيباي تو را
لحظه ي قشنگ دوست داشتن و به اوج رسيدن
و مردن
خواستني و تمام نشدني
حالا اينجا كنار اين همه خاطره ي باراني به تو مي گويم
دوستت دارم
كه مي خواهم بماني
بمانم
نه لحظه ها و ثانيه ها و نه ....
بلكه در تمام لحظات بي دريغ تر از هميشه
حضور معطر توست
بودن درست در لحظه هايي كه نيستي
ولحظه ها با بوي خاطره ها مان جان مي گيرند
و مي مانند
براي من فقط يك نگاه تو همين قدر كه بدانم هستي كافيست
حالا همين جا و هر جا كه باشي و نباشم
يك حس آشنا مرا با خود مي برد
فرياد مي زند كه هستم ...... با تو ....... كنار تو

بابا داره خوب ميشه
ميشه بازم دعاش کنی ؟
آخه ميگن دعای اونا که قلبشون پاکه هميشه درگيره....
من می خوام اون بمونه خودم ديدم چقدر پاکه اون قلب کوچيکت
دعا کن براش -هيچ بهونه ای قبول نيست حتی اگه تو بياری-
من و تو با يه سقف آسمون
يه روز شد جون من فقط بدويي دنبال يه گربه
توي يه زمين خدا كه دردندشت افتاده يه گوشه اي و تو حسرت مي خوري كه كاش
كاش يه گوشه ي اونم يه استخري بود و تو اونو پرت مي كردي تو آب
جايي كه ديگه گربه ها نتونن بيان
بعد (آخ من عاشق اين واژه توي اين كاربردم!) يه زير آبي بري و توش نفس كم نياري
همش بخاطر اينكه بري و اونو از پشت تو آغوش بگيری
آخ آخه نازنين من که تو حال و هوای اينا نبودم
آخه نازنين تو گير ودار دل تو رو بی خيال حال اون خوش
آخه لا مذهب مگه دلی می مونه که باسه ی دل تو فدا بشه و بناله از اون روزا
هرچی خواستی بدونم
من همه ی ر ا ههايفرار گربه ها رو حفظم
فقط يه چيز
بذار وسط اين دويدنا
اونجاهايی که نفسم می بره و به هن هن می افتم
به جای نفس چاق کردن بگم دوستت دارم
آخه من با تمام وجودم دوستت دارم نازنين
دنيامو نبين.... جونم به فدات
شايدم تو خواب عشقيم، مگه نه؟
اين روزا چي رسم آدما شده
كه رفيق ساده كيميا شده؟
يكي هست حرف دل ما رو بگه؟
ساده تر، قصه ي دنيا رو بگه
تو! با من تا ته دنيا اومدي
عشق من! عاشقي رو خوب بلدي
با تو زدم تو پر نا رفيقا
درد و بلات تو سر نا رفيقا
