زمستون

 

 

زمستون

زمين خشک باغچه

مثل بيابون

درختا با پاهاي برهنه زير بارون

نمي دوني،

 

تو که عاشق نبودي

نمي دوني،

چه سخته مرگ گل براي گلدون

گل و گلدون نشستن بي بهانه

باسه هم قصه گفتن عاشقانه

چه تلخه،

بايد تنها بمونه قلب گلدون

مثل من که بي تو نشستم زير بارون زمستون!

 

زمستون،

براي تو قشنگه پشت شيشه

بهاره زمستونها براي تو هميشه!

 

تومثل من زمستوني نداري

که باشه لحظه ي چشم انتظاري

گلدون خالي نديدي

نشستي زير بارون

گلهاي کاغذي داري توي گلدون

 

تو عاشق نبودي

ببيني تلخ روزاي جدايي

چه سخته بشينم بي تو با چشماي گريون

............

 

  
نویسنده : سجاد غضنفري نيا ; ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ بهمن ،۱۳۸٤


 

 

سکوت فرياد معرفت است.

 

  
نویسنده : سجاد غضنفري نيا ; ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ بهمن ،۱۳۸٤