
کنج خونه نشستی و
در رو رو دنیا بستی و
از بس شکایت می کنی
به مردن عادت می کنی
هی میگی تقدیر منه
نمی گی تقصیر منه
تو این وسط چی کاره ای که عمریه آواره ای؟
بهش میگم بسه دیگه
چیکار داری کی چی میگه؟!
نذار خودتو سرکار
انگار نه انگار!
میگم هنوز دیر نشده
هنوز دلت پیر نشده
پاشو و دست رو دست نزار
انگار نه انگار!
توی گذشته موندی و
هی دلتو سوزوندی و
هر چی مگم بخند یه بار
انگار نه انگار!
انگار همه بی کارن و
دشمنی با تو دارن و
همش با تو بد می کنن
راه تو رو سد می کنن
اینا همش بهونته
کارای بچه گونته
چشم دلت تا نبینه
صد سال دیگه هم همینه
این دیگه حرف آخره
عمر تو داره می گذره
تموم که شد به روت نیار
انگار نه انگار!
نویسنده : سجاد غضنفري نيا ; ساعت ٧:٠٤ ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ دی ،۱۳۸٤
تگ ها :
وبلاگ ، پرشین بلاگ
