از دست رفت ....... قسمت نبود؟ .... شايد
When we saw someone and fall in love, we haver a sence that the whole universe is on our side. I saw this happen when the sun set down. And yet if sth goes wrong, there's nothing left! Bo thing of that I wanted, Not even the taste of lips in a simple kissing when a tongue strikes the closed mouth and the wall of teeth coz of not knowing the way but it makes the naive feel much joyful. How is it possible for sb that was there only min.s b4 to vanish so quickly?
Life moves so fast. It rushes us from heaven to hell in a matter of sec.s .
هم نفس ....... دلم گرفته
دلم گرفت اي هم نفس، پرم شكست تو اين قفس
نو اين غبار، تو اين سكوت، چه بي صدا، نفس نفس
از اين نامهربونيها دارم از غصه مي ميرم
رفيق روز تنهاييم يه روز دستاتو مي گيرم
تو اين شب گريه مي توني پناه هق هقم باشي
تو اي همزاد هم خونه چي ميشه عاشقم باشي
دوباره من، دوباره تو، ذوباره عشق، دوباره ما
دو هم نفس، دو هم زبون، دو هم سفر، دو هم صدا
تو اي پايات تنهايي پناه آخر من باش
تو اين شب مرگي پاييز بهار باور من باش
بذار با مشرق چشمات شبم روشن ترين باشه
مي خوام آيينه خونه با چشمات هم نشين باشه
چه شد ؟؟.......
چه بد كردم؟ چه شد؟ از من چه ديدي
كه ناگه دامن از من در كشيدي
چه اوفتادت كه از من بر شكشتي؟
چرا به يك بارگي از من رميدي؟
چه خوش باشد كه امدادم تو باشي
نديم و مونس و يارم تو باشي
دل پر درد را درمان تو سازي
شفاي جان بيمارم تو باشي
ز غم زان شاد مي گردم
كه تو غم خوار من گردي
بسا خون جگر جانا كه در غمت خوردم
ببوي آنكه يك باري تو هم مهمان من باشي
دل ديوانه
با تو رفتم
بي تو باز آمدم
از سر كوي تو
دل ديوانه
پنهان كردم
در خاكستر غم
آن همه آرزو را
دل ديوانه
چه بگويم
با من اي دل چه ها كردي
تو مرا با عشق خود آشنا كردي
پس از اين زاري نكن
هوس ياري مكن
تو اي ناكام
دل ديوانه
با غم ديرينه ام
با مزار سينه ام
بخواب آرام
دل ديوانه
شب عشق
يه تنها، يه عاشق، يه فانوس شكسته
يه مرداب تو پاييز، يه صحرا خاك خسته
نمي خوام بمونم، برام دنيا سياهه
حضورم غريبه، غرورم بي پناهه
شب عشق، شب درد، شب تنهايي مرد
شب بغض، شب كوچ، شب سربي، شب سرد
شب خاموش بي روزن، شب مرگ هم آوايي
شب سنگي، شب سربي، شب آوار تنهايي
شبي كه لحظه هاي بي تو بودن نفس گيره، سياهه، بي عبوره
سكوتم آخرين فرياد عشقه، خيالت آخرين سنگ صبوره
هنوزم بغض باروني چشمات مي تونه باسه دل تنگيم بباره
تو اين پاييز سنگي دست سردت رو زخم بي كسيم مرهم بذاره
ليلای من کو ؟؟؟؟
كو آشناي شبهاي من کو؟ ديروز من كو؟ فرداي من كو؟
شهزاده ي من، روياي من كو؟ كو هم قبيله؟ ليلاي من كو؟
وقتي نوشتم عاشق ترينم
گفتي نمي خوام تو رو ببينم
برات نوشتم يه بي قرارم
با خنده گفتي دوستت ندارم
رو بغض ابرا نامه نوشتم
قلبمو مهر نامه گذاشتم
با تومي گيره ترانه هام جون
وقتي نباشي مي ميره مجنون
چند روزه بارون داره مي باره
بوي شكستن برام مي ياره
مي گه غزل پوش تو رو نمي خواد
ليلاي خوابت ديگه نمي ياد
Yalda Had Gone Spread!!!!! Don't You believe??? You Are to
ديشب شب يلدا بود!!!!!
هوا سرد نبود و شب هم طولانی نشد ... اميدوار بودم که بيشتر بخوابم اما ......
قبل از اينکه به خونه برسم با سارا و رضا هات چاکلت خورديم ...... سرد شد
يه شب يلدای تنها..... يه شب تنهای احمقانه و يک شب شلوغ و پر از صدا.... ميخونديم اما صدامون از سرما می لرزيد .... شايد هم از ترس بود ...... شب قبل از اينکه بخوابم به راديو گوش می دادم ...... می گفت : ّ ما زمينی ها بد جور به زمين عادت کرديم َ

يلدا هم ...... گذشت . اما سردتراز اون حدی که بايد بگذره .... حتی باسلقهای شيرين و قهوه های گرم هم نتونست لرزش لبهای من رو از من بگيره
همه چيز تموم شد ...... تمت (ميم به همراه تشديده) و باز برگشتيم به روال عادی برنامه
ستاره ها ديشب خوب درخشان بودن اما بعضياشون از تنهايی فقط چشمک ميزدن
زمونه ی جديد
سلام ......... عزيز
امروز يك اتفاق جالب برام افتاد بعد از هاچ (همون زنبور عسل) كه تونست مادرش رو تو اوركات پيدا كنه، من هم تونستم يكي از دوستام رو پيدا كنم يعني واقعيتش اينه كه من اونو پيدا كردم، خيلي هيجان انگيز و با حاله اميدوارم كه تو هم به اون دعوتنامه اوركات كه برات فرستادم جواب بدي و عضو اوركات بشي، نه اصلا نمي خواهد نظرم عوض شد. دليلش هم محفوظ براي خودم مي مونه.
نمي دونم چرا مي گن اين گوگل و دار و دسته اش جاسوسن و براي كافرها جاسوسي مي كنن بده اين بنده خداها به اطلاعات مورد علاقشون برسن و ما هم به افراد مورد علاقمون، من كه شديدا اين جاسوس بودن رو تكذیب ن/مي كنم.
باز هم امروز يه چيز باهال ديگه ديدم، روش علمي دختر بازي راست مي گن آخر زمون شده ها.
بچه ها بال بال ميزنن که کوئيز ديناميک بعد از شب يلدا رو بندازن عقب ..... اما من نه ..... شايد اگه الان قبلا بود منم بال می داشتم
عزيزم ...... تو رو تنها نمی ذارم .... فقط همين
کوچه
بي تو ، مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم !
در نهانخانة جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد
يادم آيد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم
ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشاي نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشة ماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
يادم آيد
تو بمن گفتي :
ازين عشق حذر كن !
لحظه اي چند بر اين آب نظر كن
آب ، آئينة عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا ، كه دلت با دگران است
تا فراموش كني ، چندي ازين شهر سفر كن !
با تو گفتنم:حذر از عشق ؟
ندانم
سفر از پيش تو ؟
هرگز نتوانم
روز اول كه دل من به تمناي تو پَر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدي ، من نه رميدم ، نه گسستم
باز گفتم كه : تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم ، نتوانم
اشكي از شاخه فرو ريخت
مرغ شب نالة تلخي زد و بگريخت !
اشك در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد
يادم آيد كه دگر از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم
نگسستم ، نرميدم
رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهاي دگر هم
نه گرفتي دگر از عاشق آزده خبر هم
نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم !
بي تو ، اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم
فريدون مشيری
