ما رو باش

مارو باش، دل به كي بستيم
چشم به راه كي نشستيم
ما كه باسه خاطر اون
غرق ماهو شكستيم
 مارو باش خيال مي كرديم
هميشه يكي رو داريم
يكي كه به وقت گريه
سر رو شونه هاش بذاريم
مارو باش خيال مي كرديم
كه يكي به فكر ما هست
ميون اون همه وحشت
ته يك كوچه ي بن بست
تو كه به فكر ما نبودي
بيا حالا پيش ما باش
پيش اوني كه هميشه مي گفت
مال من باشه به اي كاش

  
نویسنده : سجاد غضنفري نيا ; ساعت ۸:٥۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۳ امرداد ،۱۳۸۳


ماهيان مرده

پنهان مي گريستند

با نگاه ماهيان مرده

پريزادان جادو

با دستارهاي سياه

با داغ بر پيشاني شان

 تا گمان تاريک را هي نيست......

 

            

با نگاه ماهيان مرده

پريزاداني دلتنگ

پريزاداني از جنس خاکستر

     پنهان مي گريستند

 تا گمان تاريک راهي نيست....

 

  
نویسنده : سجاد غضنفري نيا ; ساعت ۸:٢٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۳ امرداد ،۱۳۸۳


دفترچه يادداشت

حالم اونقدر بده كه ديگه تو هم نمي توني تغييري ايجاد كني
قراره همه چيز كه به صورت بد اتفاق مي افته براي من باشه
بابام سراسيمه ماشين خوشو مامانمو فروخت و دست مامانمو گرفت و رفتن ما مثلا منتظره خواهرميم تا از حج بياد داداشم نيست خواهرام هم کار دارن همهی ما ها رو به من تبديل کن

بازم تنها شدم برگشتم به همونی که بودم و همش تقصير توست اينو خودتم خوب می دونی و من ديگه به اميد حرفای تکراريت نمی مونم

مثل اينکه همه ی اينا يه داستانه يه جور وقت مرده که بوی تعفنش تا هر جا بری دنبالت می کنه چون از خودته

اينجا براي نفس كشيدن هوا كمست
دلم بد گرفته است ، شايد از دل تنگيست، شايد از عشق توست
يا عشق به توست
اينرا تو مي گويي
متاسفم براي گوشهايي كه بايد تحمل كند اين همه درد را در نبود تو
خلاصه بگويم اگر دلت براي من نمي گيرد يا نمي سوزد
به حال آنكه بايد سنگ صبورم شود نگران باش
باش
من هم هستم
بمون تا با هم بمونيم

  
نویسنده : سجاد غضنفري نيا ; ساعت ٧:٥٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۳ امرداد ،۱۳۸۳


جای تو خالی

zude zudi,dre dram
man ye avaze asiram
asire in shabe piram
to mesle mahe helali
yasaman jaye to khali
yasaman jaye to khali

zire zarbehaye ragbar
teshneam teshneye didar
mano be khatere naspar
nagu royaye mahali
khisam az hozure barun
mano az sarma natarsun
tuye cheleye zemestun
lahzeye tahvil sali
yasaman jaye to khali
yasaman jaye to khali

bi to geryun ba to shadam
ey alagheye damadam
begu miresi be dadam
ye toloe bi zavali
yasaman jaye to khali
yasaman jaye to khali

vaghty budi zende budam
del az inja kande budam
mesle ye parande budam
hala tu shekaste bali
yasaman jaye to khali
yasaman jaye to khali

raghse nabe barge zardi
ye shahabe shab navardi
khab didam bar migardi
tuye konje khosh khiali
yasaman jaye to khali
yasaman jaye to khali

  
نویسنده : سجاد غضنفري نيا ; ساعت ٩:۱٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ تیر ،۱۳۸۳


مرا اينگونه می پنداری؟

هرگز کسي

چون تو

اينگونه مرا

به تجسم ساده عشق

دعوت نکرد...

برهنه

در بستر دلدادگي هاي روسپياني که گذشته بودند

با رويايي

از اسبي سپيد

آرميده بودي

و تنت

بوي سبزينه هاي به خواب رفته را مي داد.

باد مي آمد

و قفس تاريک بود

من بلنداي گيسوانت را

با هفت حس درد

به رشته هاي عشق

بافتم

يک پاره از ماه

بر پيشاني ات پريشان شد......

هرگز کسي چون تو

اينگونه مرا

به تجسم ساده عشق

دعوت نکرد...............................

 

  
نویسنده : سجاد غضنفري نيا ; ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ تیر ،۱۳۸۳


چرا خورشيد من نيستم يا من خورشيد نيستم

يك

دو

سه

چهار

.

.

.

.

عددها خسته ام نمي كنند

دوباره مي شمرم

خودم را

انگشت هايم را

پله ها را

عكس هاي مجله را

دكمه هاي كيبورد را

عددها

هيچ وقت خسته ام نمي كنند

.

.

.

ذهنم اما

گول نمي خورد

غم هاي تو را هم

لابه لاي همه اينها مي شمارد

غم هايت

خسته ام

مي كنند.

....

 

 

حرف آخر :
حوصله ندارم . از پنجره كه به بيرون نگاه مي كنم توي دلم مي گويم
« خورشيد هم عجب حوصله اي دارد .
 خسته نمي شود از اينهمه تابيدن »

خودم هم از حرف خودم مي رنجم .

مهربان نگاهش مي كنم

صبور و بخشنده ، آرام و تنها ،‌ نشسته است وسط ِ دل آسمان

 

 

  
نویسنده : سجاد غضنفري نيا ; ساعت ۸:۳۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ تیر ،۱۳۸۳